بدون عنوان
سلام عزیز دل مامان...
امروز یکروز جمعه هست.بابایی خوابه و من هم دارم با دلبندم صحبت میکن...نمیدونم چرا روزای جمعه
همیشه خسته کننده ست...جالبه من همیشه از شنبه منتظر زور جمعه هستم و وقتی هم جمعه میاد
برام خسته کننده میشه.!!!
البته امشب عروسی دعوتیم عزیزم...
نی نی جونم دیشبرفتیم خونه مادر جون یعنی خونه مامان بابایی همه اونجا بودن..عمه صدیقه و بچه
هاش..خانم عمو رضا و عمو جواد بچه هاشون...
عزیزم شما یک دختر عمو داری به اسم پرند...الان ٦ ماهش هست خیلی نی نی ناز و خوش اخلاقی
هست...من خیلی دوسش دارم..اگه شما عزیز دلم بعد عید مامان رو منتظر نزاری و زودی بیای تو دلم
اختلاف سنیت با پرند ٢ سال میشه و میشین هم بازیه هم نی نی جونم...
عزیز دل مامان من واقعا به بودنت نیاز دارم و خیلی دل تنگت هستم...
من تو سایت نی نی سایت عضو هستم و اونجاکلیدوستای خوب دارم که خیلی دوسشون دارم و راهنماییم
میکنند..خلاصه که ایام بارداریمو در کنار اونا خواهم گذروند و همیشه براشون دعا میکنم...
عزیم دوست دارم و مراقب خودت باش

بدون عنوان
